ابن المقفع ( مترجم : منشي )
67
كليله و دمنه ( فارسي )
مگر نادان : صحبت سلطان و ، چشيدن زهر به گمان و ، سرّ گفتن با زنان . و علما پادشاه را بكوه بلند تشبيه كنند كه درو أنواع ثمار [ 1 ] و اصناف معادن باشد لكن مسكن شير و مار و ديگر موذيات [ 2 ] كه بر رفتن [ 3 ] در وى دشوار است و مقام كردن ميان آن طايفه مخوف . دمنه گفت : راست چنين است ، لكن هر كه از خطر بپرهيزد خطير نگردد لولا المشقّة ساد النّاس كلّهم * الجود يفقر و الإقدام قتال [ 4 ] از خطر خيزد خطر ، زيرا كه سود ده چهل * بر نبندد گر بترسد از خطر [ 5 ] بازارگان و در سه كار خوض نتوان كرد مگر برفعت همّت و قوّت طبع : عمل سلطان و ، بازارگاني دريا و ، مغالبت دشمن . و علما گويند مقام صاحب مروّت به دو موضع ستوده است : در خدمت پادشاه كامران مكرّم ، يا در ميان زهّاد قانع محترم [ 6 ] . كليله گفت : ايزد تعالى خير و خيرت و صلاح و سلامت بدين عزيمت ، هر چند من مخالف آنم ، مقرون گرداناد . دمنه برفت و بر شير سلام گفت . از نزديكان خود بپرسيد كه اين كيست : جواب دادند كه فلان پسر فلان . گفت : آري پدرش را شناختم . پس او را بخواند و گفت : كجا ميباشي ؟ گفت : بر درگاه ملك مقيم شدهام و آن را قبلهء حاجت و مقصد اميد ساخته و منتظر ميباشم كه كاري افتد و من آن را به راى و خرد كفايت كنم . چه بر درگاه ملوك مهمّات حادث گردد كه به زير دستان در كفايت آن حاجت باشد كاندر اين ملك چو طاوس به كار است مگس و هيچ خدمتگار اگر چه فرومايه باشد از دفع مضرّتي و جرّ منفعتي خالي نماند ، و آن چوب
--> [ 1 ] . ( 2 ) ثمار ( جمع ثمرة ) ميوها . [ 2 ] . ( 3 ) موذيات جانوران زيانكار و گزند رسان . [ 3 ] . ( 3 ) بر رفتن بالا رفتن و به بالا بر شدن . ص 64 س 2 نيز ديده شود . [ 4 ] . ( 5 ) لو لا المشقّة . . . اگر در كوشش سختي و رنج نميبود مردمان همگي مهتر و سيّد ميشدند : جوانمردي مرد را درويش مىكند و پيش رفتن در جنگ بكشته شدن ميانجامد ؛ سخاوت و شجاعت دشوار است . [ 5 ] . ( 6 ) خطر به دو معني به كار برده است : اوّلي حال و وضعي كه در آن امكان صدمه و گزندي بجان شخص باشد ؛ دوّمي قدر و مقام و ارزشي كه از مال و منال يا از داشتن فضايل نفساني و اخلاق حسنه حاصل آيد ، و مردى را كه داراى چنين خطر باشد خطير گويند . [ 6 ] . ( 9 ) قانع محترم در نسخهء اساس : قانع و محترم .